رضا قليخان هدايت

741

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گفتمش اى صبح دل سكهء كارم مبر * زر و سر اينك ز من سكهء رخ برمتاب من به تو اى زود سير تشنهء ديرينه‌ام * دشنه مكش همچو صبح تشنه مكش چون سراب نقب زدم در لبت روى تو رسوام كرد * كافت نقّاب هست صبحدم و ماهتاب باد بهارى فشاند عنبر بحرى به صبح * تا صدف آتشين كرد به ماهى شتاب بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام * راند مثالى بديع ساخت طلسمى عجاب راى ملك صبح‌خيز بخت عدو روز خسب * شب‌روى از رستمست خواب ز افراسياب مشرق دين راست صبح صبح هدى را ضيا * خانهء دين راست گنج گنج هدى را نصاب در مدح وزير شروانشاه و قسميه فرمايد مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب * كزين رواق طنينى كه مىرود درياب زبان مرغان خواهى طنين چرخ شنو * در سليمان جويى به صدر خواجه شتاب رواق چرخ همه پرصداى روحانيست * در آن صدا همه صيت وزير عرش جناب زهى به دست فلك ظل چو آفتاب كريم * خهى به كلك زحل سر چو مشترى وهاب